close
چت روم
خنده دااااااااااااااا*-*اااااااااااااار

درهم برهم

نظرسنجی

خنده دااااااااااااااا*-*اااااااااااااار

عاقا یادمه اون زمان که مدرسه میرفتم گفتن واسه کتاب باس ۳هزار تومن بدین منم به بابا گفتم اونم چک داد برداشتم بردم تو دفتر به اون شلوغی و دادمش به ناظم…
گفت: اخه واسه ۳ تومن چک اوردی؟؟؟!!!؟؟؟
منم هول کردم گفتم: “اخه کسی خونه نبود”
ناظم:
من:
حضار در دفتر: 
وزارت خونه:
بانک: O_o
بابام:

 

 

دختر داییم 5 سالشه  دیروز گریه کرد واسش تبلت خریدن...!

 

من بچه بودم یادمه 4 ماه گریه کردم واسم یه شمشیر پلاستیکی خریدن

 

تازه بعدا تغییر کاربری داد با همونم منو میزدن..!

یادش بخیر دوران بچگی تو خونه فوتبال بازی میکردم

برای اینکه حس فوتبال و بازی استادیومی بهم منتقل بشه

و آرمان های ورزش حفظ بشه رو فرش

تف می کردم

گروهک تروریستی داعش به 18 کیلومتری مرز ایران رسیدن
 

 


کرمانشاه در خطر کامله


سرعت عجیب حرکت این گروهک تروریستی

در پیشرفت های زمینی باعث حیرت کارشناسان نظامی جهان شده


خبرنگار شبکه سی ان ان برای اولین بار موفق شده

با ابوعمر فرمانده این گروهک تروریستی مصاحبه کرده و دلیل این پیروزی سریع رو جویا بشه

ابوعمر : ما سالها تحت محرومیت بودیم

همیشه به ما توهین می کردن


عقاید ما مسخره می شد


هر جا می خواستیم عملیات انتحاری انجام بدیم جور نمی شد


توی سوریه و یمن و بحرین و ... کلی عملیات انجام داده بودیم که همش منجر به تلفات شد


واقعاً شرایط بدی داشتیم


تا اینکه یک روز یکی از دوستام که رفته بود

ایران عملیات انتحاری انجام بده و بمبش منفجر نشده بود تو

برگشت برای من یک جفت کفش تن تاک سوغاتی آورد


از روزی که اونا رو پام کردم همه مشکلاتم حل شده


دیگه کسی به ما توهین نمی کنه


همه تیم انتحاری ام خودشون رو با موفقیت منفجر کردن


از اون موقع برای تمام نیروهای سلفی ام

کفش تن تاک گرفتم و این سرعت در پیشروی رو مدیون کفش تن تاک هستم و

استفاده از اون رو به همه توصیه می کنم.

.

.

.

.

.

دیشب خواب دیدم تو بیمارستان بودم یهو یکی از پرسنل اومد بیرون گفت :

 

دکتر مریض داره میمیره !!!!

منم جوابشو ندادم !

باز همون پرستار اومد بیرون گفت آقای دکتر سریـــــعتر ...

منم خیلی آروم داشتم دستکشامو دستم میکردم

یه دفعه 5 الی 6 تا پرستار با هم داد زدن :

آقای دکتر سریعتر مریض از دست رفت ...

منم که دیگه دستکشهامو دستم کرده بودم با خونسردی به همشون نگاه کردمو

یه لبخند بهشون زدمو بهشون گفتم:

.

.

.

.

.

.

.

.

دکتر طبقه ی پایینه

بعد هم سطل آب رو ریختم رو زمین و شروع کردم به تی کشیدن 

نظر فراموش نشه

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 


ارسال دیدگاه جدید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
نام: مهسا
تاریخ: 1393/4/19
ساعت:13:30
وب کاربر

ملض.خخخ

کد انفجار حباب

فال حافظ